یا مولا
دلم درک حضور او نکرد،غیبت نمودم و غایب نامیدماش.

برچسبها : حضور
یا مولا
دلم درک حضور او نکرد،غیبت نمودم و غایب نامیدماش.

بنام خالق شادیها
این مرتبه دوم است که از تصمیم به موقع دولت ،اروپا و غرب را آچمز قرار میدهد
و به تبع آن ما هم حظ میبریم.
اروپا و غرب تا کی میخواهد درک کند که ایران ، ایران دوران قاجار و پهلوی نیست من نمیدانم.
ولی دویست سال باج خواهی از یک کشور به این راحتی از اذهانشان پاک نخواهد شد
و برای ما هم همینطور هرچند که پیام ما روشن و واضح باشد
آنها همان روش قبلی خود را میآزمایند که شاید بشود
بالاخره خواهند فهمید که نمیشود!
روزی این پیام روشن ایران را نگرفتند که ایران غنی سازی 5 درصد را شروع میکند
و تا توانستند بر مواضع زور مداری خود پای فشردند و آنقدر لجاجت کردند تا ایران اقدام کرد و به آنچه که میخواست دست یافت
و حالا این ایران قابل برگشت نیست.
و آنروز که پیام روشن ما تبادل سوخت بود برای تامین راکتور ساخت دارو دانشگاه باز هم بر لجاجت خود ادامه داده و با پیامهای غلط سبز پوشان سیاه باطن بر سرنگونی این نظام دست گذاشتند
حالا نتیجه این اشتباه آنها این شده که ایران برای غنی سازی 20 درصد اقدام کرده
و آنها دیگر قادر به برگشت دادن نخواهند بود و حق آنرا نیز ندارند در بوق و کرنا کنند و هرچه فریاد دارند بزنند ما حق مان است و انجام میدهیم آنها فریاد بزنند تا خفه شوند کسی محل سگ هم برایشان نخواهد گذاشت
از امروز باید در این فکر باشند که ما قدمهای بیشتری بر نداریم بر این فکر که ایران را به قبل از این برگردانند یک فکر و گمان کاملاً باطل است و باید رویش خط قرمز کشید
روزی که ایران میگوید اینکار را خواهم کرد میگویند شما توانش را ندارید شما یک بلوف زدهاید
اینها بلوف نیست اینها کاریست که ما باید انجام گیرد و انجام میدهیم اما شما هم فریاد بزنید هم قطعنامه شورای دول تصویب کنید تا میتوانید!
ولی پیام ما این است که غرب جز کارشکنی و مانع چیز دیگری برای ارائه ندارد
همانطور که اسرائیل به هیچ قطعنامه ای که در شورای امنیت سازمان دول بیخاصیت اهمیت نمیدهد و غرب هم هیچ غلطی نمیکند و نه میتواند و نه میخواهد پس سوال اساسی این است که شما قطعنامه و تحریم زورکی در این سازمانها و شورهای خود ساخته بگذرانید
چی از آن در خواهد آمد؟
همه کشورها به این باور رسیدهاند که تمام نهادهای غرب ساخته برای غرب است
و بنا نیست برای دیگران کاری صورت دهد
نمونه آن سازش بین اسرائیل و دولت خود گردان است
نمونه آن کشورهای استبدادی منطقه و روابط مستحکم با غرب است
حقوق بشر برای غرب فقط یک پیام دارد و آن چپاول دیگران است
برای مطالعه لینکهای زیر را ببینید
بسم الله الرحمن الرحيم
لَا يَسْتَوِى الْقَعِدُونَ مِنَ الْمُؤْمِنِينَ غَيْرُ أُوْلِى الضَّرَرِ وَ الْمُجَهِدُونَ فِى سَبِيلِ اللَّهِ بِأَمْوَلِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِينَ بِأَمْوَ لِهِمْ وَأَنْفُسِهِمْ عَلَى الْقَعِدِينَ دَرَجَةً وَکُلّاً وَعَدَ اللَّهُ الْحُسْنَى وَفَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَهِدِينَ عَلَى الْقَعِدِينَ أَجْراً عَظِيماً
مؤمنانى که بدون عذر و ضرر (مثل بيمارى و معلوليّت) از جهاد بازنشستهاند، با مجاهدانى که با اموال و جانهاى خويش در راه خدا جهاد مىکنند، يکسان نيستند. خداوند، جهادگران با اموال و جانشان را بر وانشستگان (از جنگ) به درجهاى برترى داده است. خداوند همه مؤمنان را وعدهى (پاداش) نيکتر داده است، ولى خداوند مجاهدان را بر وانشستگان، با پاداش بزرگى برترى داده است.
95 - نساء
قاعد برعکس قائم ميباشد يعني نشستگان
قاعدين يعني نشستگان اما در بررسي حوادث دوران حکومت علي عليه السلام به 3 سه گروه بر ميخوريم که آنها را بعنوان
ناکثين ، فاسطين و مارقين ميشناسيم
ناکثين: همان پيمان شکنان هستند که سردار آنها طلحه و زبير ميباشد که جنگ جمل را بوسيله عايشه و ديگر غرق دنيا شدگان و چرپ آن ديده و عيش گزيدهها با توطئه معاويه براه انداختند
و سير ه اين افراد براي هميشه تاريخ عبرت انگيز است و البته هر سه گروهي عليه امير مومنان دست به جنگ و خونريزي زدند عبرت است بنظر حقير گروه چهارمي هم که ميخواهم معرفي کنم باز همين مورد بر آنها نيز صدق ميکند هرچند بعضي اين مورد را پشت گوش انداختهاند ولي نميشود در نظر نگرفت!
قاسطين: شورشيان شام به رهبري معاويه و همفکران عمرو بن عاص و همکاري مروانيان بودند که شاخصه جنگشان صفين است که بيش از 3 سال علي عليهالسلام را درگير اين جنگ کردند
مارقين: اين گروه که به خوارج معروف شدند و جنگ بر عليه آن هم نهروان ميباشد نشانه اصلي اين افراد تعصب خشک و خالي و بقولي خشک مغزاني بودند که پيشاني آنها از عبادت داغ بسته
و شبها به احياء و تهجد مشغول و روزها به روزه طي ميکردند! اما روزه و نماز بي معرفت!
جزء مولاي متقيان علي عليهالسلام هيچکس جرات گردن زدن آنها را ندارد و حتي خود امير هم ميگويد که کسي بعد از من با آنها طرف نشود!
اما اين دسته بندي کامل نيست يعني تمام گروه خواص را شامل نميشود هرچند که سه گروه عمده و شايد 99 درصدي خواص را در بر ميگيرد
اين سه گروه قائمين هستند و مقابل هر سه اينها گروهي قرار دارد که قاعدين ميناميم يعني نشستگان! البته نشستگان بخاطر عذر و بيماري با نشستگان منافق تفاوت دارد.
بايد متاسف بود که ضرباتي که اين گروه به اسلام ميزنند در نظر نميآيد و گاهاً يک عده بنام توصيه اخلاقي روش اينها را ترويج و تبليغ ميکنند.
در تمام فتنهها و دعواها گروهي عافيت طلب شده و کنج عزلت گزيده و قاعد و غايب ميشوند
خوش باوري است که اگر اين توصيهها را اخلاقي و اسلامي نام بگذاريم
هرچند اجازه داده نميشود که با آنها ستيز کرد چون ستيز نميکنند و چون در ميدان نيستند پس اسلام با آنها برخورد نميکند اما اين هم خيلي بيانصافي است که اينها را مسلمان ناميد و از خواص خوب ، اينها يک عده بز دل هستند که بيشتر به پيکر اسلام با سخنان خود و رفتار خود خدشه وارد ميکنند
کساني که در فتنهها مينشينند و ساکن ميشوند در قرآن مورد غضب و ملامت هستند نه مورد تشويق و تکريم.
اينها ذليل و خار شمرده شدهاند و در آيه 86و87سوره توبه آمده البته آيات بعدي نيز اين موضوع تاکيد شده است
وَإِذَآ اُنزِلَتْ سُورَةٌ أَنْ ءَاِمنُواْ بِاللَّهِ وَجَهِدُواْ مَعَ رَسُولِهِ اسْتَئْذَنَکَ أُوْلُواْ الطَّوْلِ مِنْهُمْ وَقَالُواْ ذَرْنَا نَکُن مَّعَ الْقَعِدِينَ *
رَضُواْ بِأَن يَکُونُواْ مَعَ الْخَوَالِفِ وَطُبِعَ عَلَى قُلُوبِهِمْ فَهُمْ لَا يَفْقَهُونَ *
و هرگاه سورهاى نازل شود که به خداوند ايمان آوريد و همراه پيامبرش جهاد کنيد، صاحبان ثروت (منافقان)، از تو اجازهى مرخصى (براى فرار از جبهه) مىخواهند و مىگويند: ما را واگذار تا با خانهنشينان، (آنان که از جنگ معافند و بايد در خانه بنشينند) باشيم.
آنان راضى شدند که با متخلّفان و خانهنشينان باشند و بر دلهاى آنان مُهرزده شده است، از اين رو نمىفهمند.
و مورد ملامت قرار ميگيرند
بعضي ميگويند چون اسلام با آنها نجنگيده پس اينها مسلمان هستند و گاهي هم به خوب و احسن ياد ميشوند جاي بسي تعجب و تاسف ميباشد.
پس ناصحين پدارنه کردن و کنج خانه نشيني و حرکت نکردن در اسلام جايي ندارد، حيف که کسي که دست به شمشير نميبرد قابل گردن زدن نيست ولي حقشان اين است.
شما ابوموسياشعري را چگونه توصيف ميکنيد آيا نقش او کمتر از عمروعاص است مسلم نيست پس با اين زاويه نگاه اينها را نبايد در صف دوستان نشاند يا شناخت.
اصلاً اگر اين شخص نبود آيا اصحاب علي عليه اسلام چنين بيبصيرتي بخرج ميدادند!
گاهي اين سکوتها بيشترين فريادها را بهمراه دارد گاهي اين سکوتها باعث خطاي ديگران ميشود ديگراني که البته کمي خوش باور هستند و گاهي ساده انديش و گاهي هم دشمن را دست کم ميگيرند.
سعد بن ابي وقاص
محمد بن مسلمه
و ابومسعود انصاري و..... جز اين دسته هستند
اينها گاهي با سکوت خود دو طرف فتنه را که يکي حق و ديگري باطل است را هردو باطل دانسته و خود را حق ميدانند ولي عمل آنها باعث ميشود که عملاً در جبهه باطل باشند و اينها هيچگاه در جبهه حق نبودند و نخواهند بود و بايد در نظر داشت که در دلهاي آنها يک نفاق وجود دارد و همين باعث ميشود که در فتنهها سکوت کنند اين بخاطر اين نيست که حق را نشناسند!
هرچند که اسلام با آنها برخورد نکند و در برابرشان ساکت باشد ولي اين سکوت به معناي حق بودن اين فتنه انگيزان نيست! چرا فتنه انگيز چون با سکوت خود باعث ادامه فتنه شده و جبهه حق را سست مي کنند گاهي اين منافقين با نشستن خود ميخواهند حرف خود را به کرسي بنشانند
که کم خطري نيستند اينها يعني با سکوت و يا سخنان مثلاً ناصحانه و پدرانه خود در اصل همان شمشير ميشوند اگر محمد بن عمر در قيام امام حسين سکوت نکرده بود افراد زيادي منحرف نميشدند
در هرحال گاهآ هم براي انتقام کشي اين نفاق را بخرج ميدهند
و گاهي هم بخاطر حسادت
و شايد هم براي همه موارد گفته شده
در هرحال نتيجه کارشان يکسان است و ما بايد وقتي چنين سفارش کنندگاني داريم خيلي هوشيار باشيم که از آنها پشت پا نخوريم
خدا این جماعت را هدایت و اگر قابل هدایت نیستند ریشه کن فرماید
آمین یا رب القادرین
بنام گرداننده بی همتا
شاید از کودکی این فکر در من مثل هر یک از شما وجود داشت که وقتی میگفتند محرم سال ۶١ هجری قمری و روز عاشورا در تابستان اتفاق افتاده و هوا بسیار گرم بود دلتان میخواست بدانید که درست است یا خیر؟
بالاخره با اینکه زیاد این برابری گفته شده و برنامههایی نیز که درست است و این مطابقت را انجام میدهد و ثابت شده, انسان دلش میخواهد خود نیز این مطلب را تجربه کند!
اگر از این تیپ هستید و مثل من سالها را به ساعت و دقیقه تبدیل کرده ولابد در یک برنامه اکسل یا جای دیگری به قمری بر گشت داده و از این قبیل کارها.... و نتایج متجیرالعقلی نصیبتان شده باشد!؟
میخواهم یک راه میان بر برای این برابری ایجاد کنم که حتی قادر باشید هر سال دیگری را به این ترتیب به قمری و برعکس قمری به شمسی تبدیل کنید شاید دقیق نباشد ولی میتواند با نزدیکی زیاد درست باشد
چگونگی بدست آوردن این فرمول بصورت زیر ساخته میشود و شاید جالبترین مطلبی که باید بدانید اینکه روز ١٨ ذیحجه سال دهم روز نوروز بوده و شاید ما وقتی نوروز را پاس میداریم یکی هم نیتمان این باشد که داریم سالگرد ولایت علی علیهالسلام را نیز جشن سال شمسی میگیریم:
توضیح: برابری ارقام و ماهای قمری بدین صورت است؛
١=محرم
٢=صفر
٣=ربیعالاول
۴=ربیعالثانی
۵=جمادیالاول
۶=جمادیالثانی
٧=رجب
٨=شعبان
٩=رمضان
١٠= شوال
١١= ذی القعده
١٢=ذی الحجه
***و هر سال شمسی ١٠ روز و ٢١ ساعت از سال قمری بیشتر است****
اما محاسبات:
اگر به سی سال قبل در تقویم نگاه کنیم روز نوروز برابر است با چهارم جمادیالاول سال١۴٠٠ پس:
١/١/١٣۵٩ شمسی= ۴/۵/١۴٠٠ قمری
و سی سال بعد:
١/١/١٣٨٩ شمس = ۵/۴/١۴٣١ قمری
حال اگر اختلاف سال قمری را بدست آوریم سال ٣١سال اضافه، ماه یک ماه کم ،روز یک روز اضافه , در اصل٣٠ سال و ١١ ماه و ١ روز
یعنی هر سی سال شمسی
٣٠سال شمسی= ١/١١/٣٠ قمری
اگر سی سال میانگین را درست فرض کنیم که فرض دور از عقلی هم نیست
میتوان ٣٠سال به ٣٠ سال به عقب برگشت تا ببینیم نوروز آن سال چه موقع سال قمری بوده
در این حالت ۴ تا سی سال یعنی١٢٠سال قبل
١/١/١٢۶٩شمسی=١/٨/١٣٠٧قمری
و ١٢٠سال قبل آن:
١/١/١١۴٩ شمسی=٢۶/١١/١١٨٣ قمری
و.... همینطور،
١/١/۶٩ شمسی = ٢٠/١٠/٧٠ قمری
کافی یک ده سال هم کم کنیم
برای مثال
١/١/١٣۶٠ شمسی= ١۵/۵/١۴٠١ قمری و
١/١/١٣٧٠ شمسی= ۴/٩/١۴١١
یعنی هر ده سال تقریباً =١٠سال و ٣ماه و ١٩ روز
نتیجه:
١/١/۵٩ شمسی=٢/٧/۶٠ قمری
کافی است ۶ ماه به سال قمری اضافه کنید تا به محرم ۶١ برسید:
۲۲/۶/۵۹شمسی=۲/۱/۶۱قمری
٢٢*۶*۵٩یا ٢٢/۶/۵٩ شمسی = ٢/١/۶١ قمری
٣٠شهریور سال ۵٩ شمسی واقع روز عاشورا اتفاق افتاده حالا اگر چند روز کم و زیاد داشته باشد قابل اعماض است
" 8 یا 7 روز کمی سال شمسی بخاطر سال شمسی بودن است یعنی در سال شما 10 روز ٢١ساعت سال شمسی بیشتر از سال قمری است"
بدین صورت پی بردیم که روز عاشورا 61 درست در تابستان و گرمی هوا بوده است.
اما اگر این مجاسبه را به روز عید غدیر نیز برگردانید چنین است
1/1/10=18/12/9
امید که این مقدار مورد قبول قرار گیرد
دوستان اگر تجربه دیگری دارید برایم بنویسید یا به ای-میل AliakbariA@yahoo.com بفرستید خوشحال خواهم شد.
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم. لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است. دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد شهرستان انار بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه 7 الی 8 چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما انار در این کتاب:
انار ANÀR
مرکز دهستان، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان.
طج(طول جغرافیایی) َ16 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 53َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1413متر.کویری، معتدل گرم خشک، در 144 ک م(کیلومتری) یزد، و در کنار جاده اسفالته یزد-رفسجان.انار آبادی بزرگی است که لسترنج در کتاب سرزمینهای خلافت شرقی در بارۀ این آبادی چنین آورده است
"در هفتاد و پنج میلی یزد،نیمه راه یزد-شهربابک شهر انار است که جهت جنوب خاوری شصت میل تا بهرام آباد فاصله دارد اکنون انار و بهرام آباد هر دو از توابع ایالات کرماناند ولی این ولایت در قرون وسطی از توابع فارس بوده است و آنرا ولایت روذان میگفتند سه شهر مهم این ولایت آبان( که انار امروز است) و اذکار و اناس(حوالی بهرامآباد) میباشد.(")
آبادی انار از چند کوی بنامهای صدرآباد، بهاآباد، محلۀ پائین، محلۀ بالا وکنزی که در گویش مردم کنسی گفته میشود تشکیل شده است. در میان این کویها از همه کهنتر کوی بالا میباشد که قلعۀ بزرگی در آن ساخته شده است مردم میگویند این قلعه پیش از دورۀ صفویه ساخته شده که خرابههای آن دیده میشود.(شکل 2)
موقعیت آبادی: در سمت باختری بدوری سی کیلومتر بلندیهائی دیده میشود، بخش شمالی آن شورهزار پهناوری است، در خاور تپههائی با بلندی کم به چشم میخورد و بخش جنوبی و جنوب خاوری آن سرزمین کویری میباشد.
آب و هوای این آبادی مانند دیگر سرزمینهای کویری است ولی تا اندازهای بودن کوههای باختری در آب و هوای این آبادی و وابستههای آن اثر گذاشته است.بیشتر ساختمانهای انار از گل و خشت ساخته شده است و بنای آجری خیلی کم در آبادی انار دیده میشود، نوع ساختمانها کویری میباشد.مردم دهستان انار خود را از چند طایفه میدانند 1-طایفۀ بومی یا فارس 2-طایفۀ عرب 3-طایفه جدید 4-طایفۀ سادات. طایفۀ بومی یا فارس مردم کهن آبادی میباشند،طایفۀ عرب برخی از مردمی هستند که پدرانشان بصورت کوچنشین در کوهها زندگی میکردند و بتدریج در این دهستان ساکن شدهاند، طایفۀ جدید تا یکی دو قرن پیش زرتشتی بودهاند و بتدریج مسلمان شدهاند، طایفۀ سادات شامل برخی از مردم بومی میباشد و سید هستند.
وضع اقتصادی: در پیرامون آبادی انار آبادیهای زیادی است که شمارۀ آنها به 30 آبادی میرسد.آبادی انار که مرکز دهستان میباشد جایی است برای خرید و فروش نیازمندیهای مردم آبادیهای پیرامون و همیشه با این مرکز در تماس و رفت و آمد هستند. این سرزمین چون کویری و شورهزار است در کار کشاورزی پیشرفت زیادی نداشته است ولی در سالهای اخیر در ایجاد باغهای پسته اقدام شده و زمینهای زیادی به باغداری پسته اختصاص یافته است درآمد همیشگی مردم در برخی از آبادیها تنها از راه باغداری پسته میباشد آب این آبادی از چشمه و لوله کشی است. دامداری ابادیهای این دهستان بیشتر برای رفع نیازمندیهای خود مردم و بویژه بیشتر خانوادهها یک تا چند راءس گاو یا گوسفند نگهداری میکنند. در گذشته شتر نیز در این سرزمین زیاد نگهداری میشده و از آن برای باربری و سواری بهره میگرفتند ولی امروزه با کشیدن راهها و بودن ابزار موتوری شتر اهمیت خود را از دست داده است و با اینهمه کم و بیش در روستاهای وابسته انار شتر پرورش داده میشود.یکی دیگر از راههای درآمد مردم انار فرشبافی میباشد که از نقشههای جاهای بنام ایران مانند کاشان، و کرمان و اصفهان بهره برده و اکنون فرشهایی بسیار زیبا با نقشههای محلی بافته میشود. در دهستان انار نزدیک به 300 دستگاه فرشبافی هوائی و 200 کارگاه فرشبافی زمینی وجود دارد. مردم آبادی میگویند در سالهای گذشته بافت نوع خاصی قالی و قالیچه رایج شده که آنرا فرش کرکی میگویند و این نوع فرش بواسطۀ مرغوبیت جنس تقریباً دوبرابر فرشهای دیگر ارزش دارد. غیر از باغهای پسته، کشاورزی مردم شامل کشت پنبه، گندم، جو و یونجه میباشد که کشت گندم جو و یونجه باندازۀ نیاز صورت میگیرد ولی کشت پنبه بیشتر است بطوریکه هرساله مقداری به کارخانۀ پنبهپاک کنی یزد فروخته میشود. باغهای پسته در دهستان انار بیشتر مربوط به افرادیست که از شهرهای یزد و کرمان در این دهستان سرمایه گزاری کرده و نگهداری از باغهای پستۀ آنها با مردم آبادیهای پیرامون میباشد.در مرکز دهستان انار ادارههای شهرداری، آموزش و پرورش، کشاورزی، راه، ژاندارمری، بهداری، پست و تلگراف و تلفن و نیز یک کارخانۀ برق وجود دارد که روشنائی این آبادی را تاءمین میکند. انار دارای چند دبستان پسرانه و دخترانه و نیز دورۀ اول راهنمایی تحصیلی، 6مسجد و یک امامزاده میباشد. بانک ملی و صادرات نیز هر یک شعبههائی در این آبادی دارند.
در مورد زبان مردم دهستان انار باید گفت که با زبان فارسی همراه با گویش محلی سخن میگویند که به این گویش میتوان گویش اناری گفت که خاص این دهستان است.جمعیت مرکز دهستان انار برابر سرشماری سال 2525- 5822 تن و اکنون 1400-خانوار هستند.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم. لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است. دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد شهرستان انار بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه 7 الی 8 چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما جمشید آباد در این کتاب:
جمشیدآباد JAMSHIDABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ۲۱ 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 5۵َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)14۰3متر.کویری، گرم خشک، در 1۷ ک م(کیلومتری) جنوب خاوری انار، و ۵ ک.م خاور راه شوسه رفسنجان-انار.
جمعیت: ۲۰ خانوار
زبان:فارسی
دین:اسلام ؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی و فرشبافی(۸ دستگاه)؛ فرشها با طرح کاشان.
کشت:آبی؛ آب از کاریز.
فرآوردهها: گندم؛جو؛پنبه؛ پسته و یونجه.
رستینیها: درختان اسکنبیل؛پوشش گیاهی برای چرای دام.
جانوران: خرگوش؛شغال و روباه.
مردم آبادی از دبستان روستای حسین آباد بهره میگیرند و وابسته به شرکت تعاونی روستایی آبادی نامبرده هستند.
بشر آباد روستایی است در نزدیکی انار که بعلت نزدیکی بقعه بشرحافی به این نام نامیده شده است در اینجا اشتباهاً بشرافیل نوشته شده است. امروز ساکنین آن از گذشته بسیار کمتر میباشد.
این متن از کتابی است از:
وزارت دفاع ملی
سازمان جغرافیائی کشور
اداره جغرافیائی
بنام:
فرهنگ جغرافیائی
آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران
انار
جلد94- چاپ یکم
برگ NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)
البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است) میباشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط میتوان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا میتوانیم پیدا کنیم.
لذا این مجلد کتاب شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.
دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد بشرآباد بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه ١١الی ١١چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسمالخط کتاب به من نمیخورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را میآورم و علل آنرا بررسی میکنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.
اما بشرآباد در این کتاب:
بشرآباد BOSHRABAD
ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان
طج(طول جغرافیایی) َ١٧ 55ْ، عج(عرض جغرافیایی) ۵٢َ 30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)14۰٨متر.کویری، گرم خشک، در ١ ک م(کیلومتری) باختر انار.
جمعیت: ٣٠خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)١۶۴تن،از طایفههای عرب،جدید وفارس.
زبان: فارسی
دین:اسلام؛ شیعه
کار و پیشه:کشاورزی؛باغداری:دامداری و فرشبافی؛ فرشها با طرح کاشان و اصفهان.
کشت:آبی؛ آب از کاریز .
فرآوردهها: گندم؛جو؛پنبه؛یونجه و پسته.
رستینیها:درختان اسکنبیل و بوتههای شیرین بیان.
مردم این آبادی از شرکت تعاونی و درمانگاه آبادی انار استفاده میکنند.
در باره نام این آبادی مردم میگویند در گذشته مردی گناهکار بنام بشرافیل در این آبادی بوده است و برای توبه به زیارت امامزاده محمد(محمد صالح) به آبادی انار میرود و در بازگشت وقتی به این آبادی میرسد میمیرد؛ مردم بر گور او ساختمانی میسازند که امروز نیز آنرا گرامی میدارند و نام آبادی نیز به نام اوست.(بقعه بشر حافی در نزدیک این آبادی است که بعضی عقیده دارند همان بشرحافی معروف است که امام موسیکاظم اورا آگاه نموده و توبه کرده و پای برهنه در پی آن حضرت روان میشود و بهمین خاطر اورا حافی یعنی پای برهنه لقب دادند اما در این بقعه قبور شخصیتهای
در این بقعه آرامگاه بحرالعلوم کرمانی اولین نماینده مردم کرمان در مجلس شورای ملی در دوره مظفرالدین شاه که از علمای کرمان انتخاب می شدند می باشد که در اثر سانحه ای در نزدیکی انار دچار مصدومیت شده و طبق وصیت خودش ایشان را در این بقعه دفن کردند )