حظ3 | تحلیل روز

یا قادر بی همتا

مَثَلُهُمْ كَمَثَلِ الَّذِى اسْتَوْقَدَ نَاراً فَلَمَّآ أَضَآءَتْ مَا حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَتَرَكَهُمْ فِى ظُلُمَتٍ لَّا يُبْصِرُونَ‏

مَثل آنان (منافقان)، مَثل آن كسى است كه آتشى افروخته، پس چون آتش اطراف خود را روشن ساخت، خداوند روشنايى و نورشان را ببرد و آنان را در تاريكى‏هايى كه (هيچ) نمى‏بينند، رهايشان كند. (توضیح) عاقبت و آينده‏ى منافق یا منافقین، تاريك است. «فى ظلمات»

بقره-١٧

این مرتبه سوم است که از تصمیمات به موقع دولت و قدرت نمایی ملت ایران در برابر آمریکا و اسرائیل و انگلیس یا اروپا و بطور کل غرب همان جهان استکبار حظ می‌بریم.

حظ خواهیم برد وقتی تمام جهان از دست استکبار آزاد شود

اروپا و غرب تا کی می‌خواهد درک کند که ایران ، ایران دوران قاجار و پهلوی نیست  یا اینکه ملت ایران انقلاب کرده و می‌خواهد عدالت را جهانی کندمن نمی‌دانم.

ولی دویست سال باج خواهی از یک کشور به این راحتی از اذهانشان پاک نخواهد شد

و برای ما هم همینطور  هرچند که پیام ما روشن و واضح باشد

ولی گاهی خودمان هم باورمان نیست( البته بعضی....)!

آنها همان روش قبلی خود را می‌آزمایند که شاید بشود ولی نمی‌فهمند که آزموده را آزمودن خطاست چه می‌شود کرد دچار سردرگمی شده‌اند

بالاخره خواهند فهمید که نمی‌شود!؟

 

غنی سازی 3.5 را نمی‌پذیرفتند بی‌حیایی تا کجا توقف غنی‌سازی حالا ما میله‌های 5 درصدی سوخت را می‌سازیم آنها ما را می‌خواستند از کیک زرد محروم کنند وقتی گفتیم این سوخت 5 درصد گفتند ایران نمی‌تواند بعد چند روز که این گفته‌هایشان را فقط خودشان باورشان می‌شد تغییر کرد سپس هیاهو کردند که ایران نباید اینکار را بکند.

گفتند سوخت 20 درصد را برای راکتور رادیو دارو به شما نمی‌دهیم دستور ساخت آن صادر شد صدایشان در‌آمد که نمی‌توانند بعد هیاهو که نباید.....

این داستان تکراری است. نمی‌توانند..... نباید......

این چند هفته که قرار بود نیروگاه بوشهر سوختگذاری شود بلندگوها صدا کردند که می‌زنیم بمب‌باران می‌کنیم

ولی ایران سوخت گذاری را انجام داد و آنها دیدند که با تهدید نمی‌توان ایران را مانع شد باز نمی‌دانم فهمیدند یا نه؟!

همراه این سوختگذاری شناورهای موشک انداز هم افتتاح شد که یعنی توان سرنگونی ناوهای سرکش شما را خواهیم داد.

همراه آن موشک قیام نیز سربرکشد و غرش آنرا ما نشنیدیم ولی غرب خوب فهمید یعنی قلب اروپا در امان نیست اگر بخواهد تعرض کند.

همه گزینه‌ها روی میز است!!!

بقولی این تنها سخنی است که فقط گفته می‌شود ولی هیچ شنونده‌ای دیگر باور نمی‌کند. مگر راه افتادن خط تولید یک موشک بسیار دقیق و بومی شده یک سخنی است که به قد و قواره ایرانی بیآید

بله اما این ایران است که تحریم و .... روی آن اثر ندارد که هیچ دیگر خوباوری ما به حد لازم رسیده

وباعث شده که دیگر افراد جامعه خودباوری را باور کنند.

غرب از این موشک و شناور و غنی سازی و.... واهمه ندارد!!!

از این باور به وحشت افتاده است

و حالا این ایران قابل برگشت نیست که هیچ این باور به دیگر کشورها نیز منتقل شده است.

بزودی این دولتهای دست نشانده آنها در منطقه و جهان نیز به زیر کشیده خواهند شد این را باور کنید.

دیگر دولتی چون سعودی نمی‌تواند در جنگ 33 روزه سوخت حنگندهای اسرائیل را تامین کند. آنروز کشور عربستان با حکومتی باورمند و بهرمند از خرد جوانان عرب اداره خواهد شد نه یک مشت شاه وابسته و خوشگذران.

دیگر مصر در جنگ 22 روزه نمی‌تواند گذرگاه رفح را مسدود کند و در برابر برادران عرب خود بایستد که مصری او را نابود می‌کند.

گردن آن دولت و دولتمرد قطع خواهد شد. اینرا باور کنید!

این رویداد برای جهان استکبار از هر بمب اتمی خطرناکتر است

ولی چاره‌ای جز پذیرش آنرا ندارد اینرا هم باور کنید من بارها گفتم قدرتی که ما داریم این بمب اتم در برابر آن هیچ است این باور ما و این بمب اتم آمریکا و اسرائیل چه می‌تواند بکند.

مردم غزه و فلسطین را با بمب اتم نمی‌شود نابود کرد یا مطیع چون دیگر ایران باورمند را دارند و خود به باور نابود کردن اسرائیل رسیده‌اند! اینرا باور کنید.

آنروز دولتهای غربی نمی‌توانند هرطور که دلشان خواست با کشورها رفتار کنند یکروز فشار بر مستقلین را با گفتار وارونه حقوق بشر و حیوان و داشتن بمب هسته‌ای و غیره مورد هجمه قرار دهند.

ما راهی را انتخاب کرده‌ایم که آنقدر وسیع است که هرچه تاوان پس دهیم ارزشش را داشته باشد.

ولی اراده ما آنقدر بالا رفته که از توپ و تشر جهان ظلم و هیاهو لذت هم می‌بریم وقتی می‌گویند تحریم جز خنده و بلکه پوزخند از ما صادر نمی‌شود

فقط همان مرجوفون هستند که روی شان تیره می‌شود که بهتر است بشود.

بهرحال کسانی که منافع خود را از ملت ایران جدا کرده‌اند و گوش و چشم به دهان بیگانه بسته و پشت کرده‌اند به مردم خود خاری نسیبشان باد!آمین!

ما منتظر می‌مانیم و شکی هم نداریم که راهی بسوی پیروزی بر جبهه کفر و استکبار داریم و اراده قوی کرده‌ایم که می‌گویم تجاوز به هر انسان آزادی در دنیا موقوف

تجاور به هر کشور آزادی ممنوع

تجاوز به خاک و ملک دیگران ممنوع

بر برج غرور نشینی تمام

بیاید انسان شوید و مثل انسان با انسانها صبحت کنید.!

برای مطالعه لینکهای زیر را ببینید

تحریم اقتصادی

حظ

حظ2



برچسبها : حظ3
نوشته شده توسط علی علی اکبری در چهارشنبه 03 شهریور 1389 ساعت 14:37
اصطكاك | مناسبت روز

 صيقل دهنده قلبها

در همين آغاز سخن يك مثال بزنم؛ اگر بخواهيد با يك كارد قطعه گوشتي را ببريد و نبرد چه مي‌كنيد، حتماً در كند بودن كارد شك مي‌كنيد‍؛ و آنرا به سوهان و سنگ حواله مي‌دهيد، كمي از دم آنرا مي‌گيريد و تيغه آنرا تيز و صيقل مي‌دهيد آنگاه اگر وارد بوده باشيد كاردي تيز داريد كه گوشت را مي‌برد و تيز است.

كشاورزان وقتي بيل نويي را مي‌خرند معمولاً خيلي تيز نيست به مرور زمان كه با آن كار مي‌كنند و بيل با خاك و ماسه تماس زيادي پيدا مي‌كند صيقلي شده و تيز نيز مي‌گردد؛

چاقو و كارد و اره و ... نيز براي برش دادن نياز به صيقل دارد، اما صاف و صيقل دادن اين همه دو نكته همراه دارد؛ اول: جسم خود صيقل پذير باشد يعني اينقدر استحكام داشته باشد كه بشود صيقل داد و صيقل آن كار كرد داشته باشد، دوم: براي صيقل بايد به يك جسم سخت‌تر و محكمتر از خود كشيده و اصطكاك داده شود جسم دوم آج و برجستگي دارد.

در آهن و فولاد اين خاصيت است كه داراي استحكام بوده و وقتي صيقل داده مي‌شود مي‌توان براي بريدن و صاف كردن بكار برد خود در اين ميان نابود و خرد نمي‌شود، كارد و چاقو و بيل و كلنگ و از آن ساخته مي‌شود.

انسان و بدن و روح نيز چنين است البته چون مثال نزديكي نداشتم يك مثال دور زدم و لابد فهم را آسانتر مي‌كند.با روزه جسم خود را صيقل و قلب را بصير كنيد.

اگر بدن انسان صيقل نخورد يعني با سختي اصطكاك داده نشود يك تن لش است كه در برابر سختي‌هاي روزگار زود خورد و خمير مي‌شود و براي آن كاركردي و اطميناني وجود ندارد، معمولاً انسانهاي چالاك مورد تشويق و ترغيب و احترام هستند نه شل و فشل!

شايد بعضي صيقلها راه ديگري مي‌گشايند مثلاً صيقل دادن شيشه آنرا براق و شفاف مي‌كند و كدورتها را از بين مي‌برد كدري يك عيب است و شفافيت و براقي يك حسن.

قلب شفاف كه داراي كدورت نيست يك حسن و امتياز محسوب مي‌شود و برعكس قلبهاي مكدر و ضمخت يك عار مثل شيشه كدر و تار كه ديد را كم مي‌كند.

دريچه‌هاي دل با جسم بهم وصل هستند؛

اين همه كه شمردم شايد همه بدانيد و من هم قصد گفتن چيزي كه شما نمي‌دانيد نيستم

همانطور كه مي‌دانيم دانسته‌ها هم بايد گفته شود در تذكر نفعي است كه بزرگان اينقدر سفارش به آن كرده‌اند

وگر نه دانسته‌ها زيادند و همه مي‌دانيم چرا عمل نمي‌كنيم؟

اين تذكرها شايد ما را وادار به عمل كند پس وقتي تذكر چنين خاصيتي دارد ما همانقدر كه به دانستن اهميت مي‌دهيم بايد به تذكر نيز اهميت و ارزش قائل باشيم.

اما بدن و تن و جان كه بهم وابستگي شديد دارند چگونه صيقل مي‌يابند

آيا راهي براي صيقل آنها وجود دارد؟

بله همانطور كه مي‌دانيد و باز يك تذكر است،

زوره يك راه صيقل جسم و جان و دل است

كه جسم را تيز و برنده و قلب ها را شفاف و بينا مي‌كند

روزه سوهاني است كه از يكطرف جسم را مي‌سايد و زنگارها را مي‌برد و در طرف ديگر قلب را شفاف مي‌كند.

اصطكاكي كه ايجاد مي‌كند خواص بسيار دارد

هم برندگي ايجاد مي‌كند و مقاومت مي‌بخشد

جسم انسان بخصوص شكم يك خاصيت نادر دارد، با سختي و كم خوري نه اينكه برايش بدي بوجود نمي آورد كه برعكس باعث فعاليت درست آن شده و از كوچكترين ذره بيشترين فايده را مي‌برد

و از همه مهمتر با كوچك‌تر شدن خود تناسب را بوجود مي‌آورد

وقتي بي حد و حصر مي‌خوريم و مي‌نوشيم يك لذت آني نصيب مي‌شود ولي وقتي كم و كمتر مي‌خوريم و مي‌نوشيم لذت دايمي بوجود مي‌آوريم و اين به تمرين نياز دارد.

خوردن و آشاميدن هنر نيست بلكه كم و درست خوردن و نوشيدن يك هنر است.

و روزه سعي دارد اين را به ما نشان دهد و هديه دهد.

روزه صيقل مي‌دهد و شفاف مي‌كند بشرطي كه با تمام شدن روزه باز جسم محكم و صيقلي شده را خراب نكيم باز نازش نبريم و به بيراه هدايتش نكنيم،بلكه بگذاريم در غلطك درست حركت كند.

سفره دل كه حالا مچ شده و كوجك را به دشت تبديل نكنيم؛ پرخوري را متوقف كنيم!

يك ايست!

يك ايست درست به خوردن و نوشيدن خودمان بدهيم.

روزه در پي اين است كه دل صيقل و شفاف شود؛ ما بايد اين شفافيت را نگهدار باشيم.

تا همه چيز را درست ببينيم نه كدر و تار؟

جسم صيقل خورده ما با روزه توان بيشتري پيدا مي‌كند با كوچكترين سختي از جاده خارج نمي‌شود خود را با كوچكترين بي‌راه به هلاكت نمي‌اندازد در كوچكترين دست انداز چپ نمي‌شود.

روزه همان نياز بدن است به سختي.

همانطور كه انسان نياز به خواب و خوراك دارد نياز به فشار و سختي هم دارد.

بيايم خود را با روزه تقويت كنيم. صيقل بدهيم و شفاف شويم.

بيايم با صوم خودمان را صبور كنيم كه گنجي است بسيار ارزشمند و گوهربار.

روزه انواع دارد كه بايد همه آنها را بدست آورد ؛

روزه شكم و چشم و زبان و قلب و ....

با روزه خود را سبك كنيم از اغيار و كدورتها و بدعتها و بارهاي اضافي و كدورتهاي دنيوي.

فريضه صبر- روزه- كه از آن بايد استعانت جست، تمرين استقامت و هوشياري و چالاكي و تيزپايي در آوردگاه دنيااست.

و اگر اول مرتبه آن روزه شكم است، نهايت آن، روزه قلب است چندان كه اميرمؤمنان علي عليه السلام فرمود «روزه قلب بهتر از روزه زبان و روزه زبان بهتر از روزه شكم است».

 ماه مبارك رمضان، ماه فعال كردن و حساس كردن قلب است و تيز كردن و ژرفا بخشيدن نگاه آدمي به هستي و پس ديوار دنيا، آنجا كه بزرگ‌ترين زلزله فعال مي شود و بايد سبكبار بود تا رست و رستگار شد. اگرنه، به فرمايش حضرت زهرا(س) «روزه به چه كار آيد براي روزه داري كه زبان و گوش و چشم و اعضاي خود را مراقبت نكرده باشد»؟

البته روزه شكم بكار آيد اما در حد همان سخن من و وقتي زهراي مرضيه(س) مي‌گويد چكار آيد آنقدر شفاف شده كه چيزي را كه ما مي‌گويم در برابر چيزي را كه او مي‌بيند مثل هيچ است.

من كنار كوه كوه را بزرگ بينم اما سفينه نشين در مدار كوهها را رشته مي‌بيند و كوه را هيچ؟



برچسبها : اصطکاک
نوشته شده توسط علی علی اکبری در یکشنبه 24 مرداد 1389 ساعت 13:51
محمدآباد خواجه | شهرستان انار

   بسمه تعالی   

محمد آباد خواجه روستایی است  در  جنوب شرق انار با فاصله  ۴کیلومتر در جاده امین شهر که بعد از سیل سال ٦٥ تقریباً خالی از سکنه شده و امروز چند خانوار افغانی در آنجا ساکن هستند در اين كتاب به اين روستا فقط محمد‌آباد نوشته شده ولي امروز در انار تعداد زيادي محمد آباد وجود دارد كه با القاب شناخته مي‌شوند مثل كهنه،انقلاب يا پايين وخواجه(خواجا).... .

دارای  مدرسه که بدون استفاده گردیده است مدتی بعنوان مدرسه استثنایی ایمان بوده سپس هم مدتی کمپ ترک مورد استفاده قرار گرفت.

این متن از کتابی است از:

 وزارت دفاع ملی

سازمان جغرافیائی کشور

 اداره جغرافیائی

بنام:

فرهنگ جغرافیائی

 آبادیهای کشور جمهوری اسلامی ایران

انار

جلد94- چاپ یکم

برگ       NH-40-5سال 1358(در داخل جلد 1357)

البته قابل ذکر است که آنچه بعنوان تعداد جمعیت و... که در این کتاب آمده و آنطور که در مقدمه این کتاب آمده مربوط به گروهی پژوهشگر است که در سال 1353 در فارس سرگرم کار شده و نتیجه کار آنها 138 جلد شده که طبق یک نقشه راهنما(شکل در پستهای قبل آمده است)  می‌باشد که هیچ مبنای اهمیتی قابل ذکری برای نقاط نیست بدین جهت این مجلد هم که بنام انار ثبت است فقط می‌توان مرکزیت نقطه را مشخص کند نه اهمیت جمعیتی دارد نه اهمیت تقسیمات کشوری. برای پیدا کردن هر نقطه یا شهر و آبادی ما ماید در نقشه محل آنرا و سپس براساس حروف الفبا آنرا می‌توانیم پیدا کنیم.

لذا این مجلد کتاب  شهر شهربابک و روستاهایی از رفسنجان و ... را در بر گرفته است.

 دیگر نقاط جغرافیایی از قبیل دشت و رود و کوه و.... در همان روستاهایی که کنار آن است توضیح داده شده است.(در مورد   محمد آباد  بدون هیچ دخل و تصرفی از این کتاب در صفحه  ٧٣الی ٧٣  چنین بیان شده است). حتی با اینکه رسم‌الخط کتاب به من نمی‌خورد و ... برای امانت با سختی سعی کردم عین نوشته در آید( با این حال پرانتز سبز از من است) مثل چسباندن حروف و غیره در آینده من در نوشته جدید توضیحات و اشتباهات این متن را می‌آورم و علل آنرا بررسی می‌کنم امیدوارم که فرصت اجازه دهد.

اما     محمد آباد   در این کتاب:

محمد آباد    MOHAMMADABAD  

ده از دهستان انار، بخش حومه، شهرستان رفسنجان، استان کرمان

طج(طول جغرافیایی)  َ19   55ْ، عج(عرض جغرافیایی) 51َ  30ْ، ارتفاع م(ارتفاع متوسط)1405متر.کویری، گرم خشک در 5 ک م(کیلومتری) جنوب خاوري انار .

جمعیت: 15 خانوار سرشماری۲۵۲۵(۱۳۴۵ه.ش)70تن، از طائفه خواجه و جديد.

زبان: فارسی

دین:اسلام؛ شیعه 

کار و پیشه:کشاورزی،دامداري و فرشبافی،فرشها با طرح کاشان و اصفهان.

کشت:آبی؛ آب از كاريز.

فرآورده‌ها: گندم،جو،پنبه،یونجه ،تره‌بار و پسته.

رستینی‌ها:   پوشش گیاهی برای چرای دام،درختان اسنكبيل.

مردم این آبادي از دبستان وشرکت تعاونی روستایی اناربهره مي‌گيرند.



برچسبها : محمدآباد - خواجه
نوشته شده توسط علی علی اکبری در چهارشنبه 13 مرداد 1389 ساعت 11:22
هتل | خاطره

 

بنام راحت جان

شاید کلمه هتل یا فندق عرب شما یا Hotel را به یک تجربه خوب و مسافرت با حال بی‌اندازد یا سفری بیاد ماندی و زیارتی و یا سیاحتی و ....

من هم این کلمه تقریباً چنین حالتی برایم دارددزد هتل عراقی

اما نمی‌دانم چه شده است یک اتفاق در یک هتل بسیار قدیمی و خدارو شکر نابود شده امروز ذهنم را به نوشتن آن وا داشت.

سالها قبل با خانواده و خانواده همسرم به مشهد مقدس رفتیم یعنی سال 75 نزدیک عید76 بود از آنجا که در هتل اسکان کردن یک پرستیژ داشت و کرایه آن هم پدر خانم متحمل می‌شد ما تسلیم بودیم که هتل رو بشویم.

اما خدا ، هیچگاه چنین هتلی را نسیب شما هم نکند هزار رحمت به مسافرخانه‌ها و زائرسراها چون هتل مزبور از بین رفته نامش را می‌بریم آخر اسناد محرمانه تا همیشه که نباید مخفی بمانند وگرنه مردم بهره‌ای از آن تجارب نخواهند برد!

بله هتل عراقی عین هتلهای الان عراق خودمان که هم کثیف هستند هم غذای بهداشتی درستی ندارند هم هرنوع مسافری در آن پاتوق می‌کند.

بگذریم قضیه مورد اشاره من یک اتفاق بود که یک صبح زود به وقوع پیوست.

کنار و گاه گاه از دزدی چیزی شنیده می‌شد اما برای ما خیلی جدی نمی‌نمود

یک روز صبح که قبل از اذان چون برای رسیدن به نماز صبح باید قبل از آن به صحن یا حرم برسی وگرنه نمی‌توانی نماز جماعت را بجای آوری که مادر خانم و دیگران ما را صدا زدند، خانم و دیگران برای رفتن مهیا شدند اما حقیر که هم کمی تنبلی‌ام می‌آمد و هم بهانه دیسک کمر  داشتم از رفتن صبح به نماز جماعت اهتراز می‌کردم؛ البته توصیه پزشک معالج بود که تا می‌شود استراحت کنم!

طبق معمول آنها که رفتند کمی بعد اذان شد و من برای وضو بلند شدم قبل از بلند شدنم سرک کشیدن کسی را به اتاق احساس کردم ولی خیال کردم عموی خانمم است که معمولاً همراه بقیه نمی‌رفت گفتم شاید اوست و می‌خواهد بگوید که اگر من حاضر به رفتن هستم او هم آماده است، ما با بی توجه‌ای خواستیم برسانیم که نمی‌آیم(اتاقهای این هتل محترم قفل و بندی نداشت خیال نکنید که دزدی کار سختی باشد.) همه چیز بر وفق مراد آقا دزده بود و مسئولین هتل که چه عرض کنم چاپارخانه عراقی هم پاسخگو نبودند و مسافر بدبخت هم که در آن شلوغی نوروز و ... جزء طاعت متل دار و متل گو راهی برایش باقی نیست!

در هر حال تا بلند شدم از یک راهرو که ما را به محوطه منتهی به راه‌پله و همچنین دستشویی‌ها می‌رساند بروم باز یک نفر ناآشنا البته در طبقه خودمان وارد راهرو شد و بلافاصله با مشاهد من برگشت و گفت اه دستشوی که اینطرف نیست.با این سخن مارا گمراه کرد!

در همین لحظه به ذهنم افکار مشکوکی خطور کرد ولی همیشه یک ابهام و یک خواب خواصی انسان را باز می‌دارد که روی مسئله متمرکز شود (تا اتفاقی که باید از طریق غفلت ما بی‌افتد، بی‌افتد)لذا پشت سر او که به دستشویی رفت وارد شده و پس از قضای حاجت و وضو به اتاق برگشته و نمازم را خواندم و خوابیدم(طبق معمول).

مثل همیشه بعد از اینکه خیل رفتگان به نماز، نماز می‌خواندند و زیارت نموده و برگشته و در راه برگشت پنیر ، کره و مربایی هم برای صبحانه می‌گرفتند و دیگر وقتی می‌رسیدند هوا روشن شده و وقت صبحانه هم بود(از این هتلهایی که صبحانه روی قیمت اتاق باشه که نبود) حتی رستوران هم خدا رو شکر نداشت اگر هتلش را امروز می‌خواستی ستاره بدی باید منهای 6 یا منهای 7 می‌دادی. این هتل پر زرق و برق! تقریبا کنار درمانگاه بود و داخل کوچه‌ای که آنروزها تا پای دیوار همین هتل را برای گسترش حرم خراب کرده بودند و دو سه سال بعد کل آن منطقه به حرم پیوست. یعنی هتل سمت خیابان شیرازی (نادری) بود.

اتاق خانواده همسرم که کنار اتاق ما بود محل جمع شدن و ... بود دیدم برخلاف همیشه صداها و سخنان غیر معمول می‌آید یکباره اتفاقات صبح باعث شد مثل جت از جا بلند شوم و رفتم سراغ کیف و مدارکم و پولم که در جیب شلوار آویزان به کمدی بدون درب بود دیدم ای دل غافل کیف نیست آنروزها مثل امروز نبود که یک کارت اعتباری بانکی داشته باشی و از حمل و نقل پول راحت باشی همیشه مقداری پول بیش از اندازه نیاز باید همراه داشته باشیم تا مخارج و احتیاط شما را در مسافرت برآورده کند.

ولی من دو تا کیف پول داشتم یکی مقداری مدارک داخلش بود و مقداری کمی پول حدود 20 هزار تومان و یک کیف دیگر که پول بیشتری داخلش بود یعنی همان سپه چک آنروز یا چک مسافرتی داخلش بود و البته آنهم بیش از صدهزار تومان نبود چون آنروزها بخصوص وقتی هزینه ایاب و ذهاب و مسافرخانه را پدر خانم می‌داد نیاز نبود، هرچند که اگر این هزینه‌ها را باید می‌پرداختم با صدهزار تومان می‌شد از عهده‌اش بر‌آمد.

رفتم سراغ جیب دوم شلوار دیدم خدا رو شکر این یکی هست و چک مسافرتی آن خوشحال شدم، که آس و پاس نشده‌ام از خیر 20 هزار تومان می‌شد گذشت.رفتم به اتاق مادر خانم که دیدم یک کیف زنانه وسط اتاق است و مادر خانم هم دارد شرح ماجرا می‌دهد بله کیف آنها را هم زنده بودند البته آنها بیش از شصت‌هزار تومان پول داخل کیف داشته بودند! که خالی شده بود ولی  کیف من با پول رفته بود.چرا؟ معلومه چون از من جیبی بود از آنها ساکی.

به آنها قضایای ذهن کور شده خودم را در بامداد شرح دادم و گفتم که اگر دزد را ببینم می‌شناسم.

به کشیک هتل در پذیرش مراجعه کردیم و اینکه چگونه دزدی شده است، فرد مورد نظر که بعداً فهمیدیم خودش هم مقداری در قضیه دست دارد، کمی دلداریمان داد که اگر داخل هتل باشد چه می‌کند و غیره، ما را منحرف کرد که کارمان به شکایت برسد(همه اینها از بی‌تجربگی و کند شدن ذهن ناشی می‌شود)

ساعتی بعد هم که با فرد دیگر کشیکش عوض شد و دیگر پی‌گیری و مسائل بعدی به همین راحتی ماست‌مالی گشت و یک خاطره در ذهن ما ماند.

اما من همیشه اینرا در یاد داشتم که بفهم چی به چی شده چگونه در یک هتل یا همان مسافرخانه امکان چنین دستبردهایی می‌تواند رخ بدهد.

آنروزها ما در مشهد بیش از ده روز اقامت می‌کردیم مثل حالا نبود که نرسیده برگشت می‌زنیم البته همه چنین هستند اون زمانها هم کسانی بودند که بیش از سه روز نبودند، ما آنجا ساکنانی بودیم که با این ماندنمان یکبار غذای رستوران حرم هم نصیبمان می‌شد البته حالا اگر یکماه هم در یک مسافرخانه یا هتل بمانی چون بسیار شلوغ است چنین اتفاقی تا شانس نداشته باشی برایت روی نمی‌دهد ولی آنزمانها هر مسافرخانه‌ای هفت روز یا ده روز یکبار نوبت غذای حرم داشت، آن سال ما این شانس هم پیدا کردیم.

بالاخره روز آخر بود که همه مسئله برایمان حل گشت اما چه کنیم که دیگر وقت رفتن بود و کاری هم نمی‌شد کرد، توجه داشته باشید که نزدیک هشتاد ،نود هزارتومان پول ازمان زده شده بود که می‌شد براحتی یک خانواده چهار نفره مدت زیادی در مشهد یا جای دیگری ماند، در آن زمانها به مسافرت و خودردن و خرید بپردازند و اینهمه از دست رفته بود

وقتی به مادر خانم‌ام گفتم دزد بی‌حیا همه پولمان را برده این جمله را گفت که برایم درس است : باز هم ما بیشتر از او داریم! او هیچوقت هیچ چیز ندارد!

باور کنید این سخن عین حقیقت است چون دزد پول باد آورده را باد می‌دهد علاوه بر اینکه خیر و برکتی برایش ندارد باعث بدبختی بیشتر او نیز می‌شود.

امروز تعدا زیادی از همین تیپها را هرکدام ما سراغ داریم که لش هستند و هیچ ندارند و بعضی نیز در کف خیابان یا جوی آب پهن ؛ که قدرت جمع کردن خود را ندارند تا چه برسد که پول هم دربیاورند این همه نشان از نداشتن است نه کمتر بلکه هیچ نداشتن و هیچ ندیدن است.

بر خلاف همیشه می‌خواهم علاوه بر پ.ن شما چند پ.ن نیز خودم بزنم:

پ.ن1: بجای پول نقد از کارت اعتباری استفاده کنید!

بشرطی که رمزش آسان نباشد و خوب ازش نگهداری کنید!

پ.ن2: در مسافرت مدارک غیر ضروری همراه نبرید.بخصوص کوپن‌های خود را و گواهینامه موتورسیکلت و...

پ.ن3: برای و در مسافرت سعی نکنید مفت خوری کنید.

پ.ن4: هتلها و اماکنی که عراقی نام دارند را سعی کنید ازشان دوری گزینید.بخصوص مشابهه آن!

پ.ن5: اگر در جایی زمزمهایی مشکوک شنیدید به آنها بیشتر توجه کنید در اولین فرصت ممکن از محل دور شوید.

پ.ن6:سعی کنید مدارک و اجناس قیمتی خود را تقسیم کرده در جاهای مختلف نگهداری کنید ولی جاه‌طلب نباشید!



برچسبها : هتل
نوشته شده توسط علی علی اکبری در پنجشنبه 31 تیر 1389 ساعت 12:52
برکت | خاطره

بنام خدای تبارک و تعالی

شاید بعضی تذکرات که انسان همیشه با آن سروکار دارد برای انسان ضروری و لازم باشد

مثلاً همین دیروز من یک تذکر بسیار جالب دریافت کردم آنهم از یک انسان وارسته.

دیروز رفتیم به دیدار آیت‌الله العظمی نوری همدانی ، همانطور که می‌دانید ایشان آمده‌اند کرمان و طبق دعوت از اقشار مختلف دیروز نوبت فرهنگیان بود.

ما هم به این عنایت نائل شدیم.

ساعت ۶ از انار با چند تن از دیگر فرهنگیان بطرف مرکز استان حرکت کردیم

ساعت ٩ رسیدیم و بعد از مراسم اولیه که در حسینیه ثارالله بود وارد شده

و بعد از خوش‌آمد گویی جناب احمد فتحی مدیرکل محترم آموزش و پرورش استان

حضرت آیت الله نوری همدانی به سخنرانی و نصیحت به ما پرداختند

تمام سخنان ایشان به دل می‌نشست چون از دل سوخته بلند می‌شد اما این سخن که می‌خواهم روی آن تکیه کنم این است که علم چگونه برکت می‌کند.

شاید بارها کلمه برکت را شنیده باشیم و به اصل موضوع خیلی فکر نکرده‌ایم مثل اینکه به خیلی از دیگر  رفتار و کردارهای خود و دیگران عادت کرده و بی‌توجه هستیم

وقتی به ما می‌گویند انشا‌ءالله برکت کند یا مبارک باشد و یا تبریک می‌گوییم کُن مطلب به عادت فراموش شده است.

یا بیشتر ما برکت را در مال و پول ببینیم ولی آیا توجه داریم که همه چیز می‌تواند با برکت و یا بی‌برکت باشد

یکی از این برکت دِه‌ها که خیلی بیشتر از پول و مال و حتی جان است بنظرم دانش و علم است

آیا دانش هم برکت دارد؟ مسلم بدانید که چنین استخدواند برکت هر چیز را در نکته ای قررار داده است

شاید یک مطلب را بیش از یکبار ما مطالعه نکرده باشیم و بیشتر ندیده باشیم ولی یک عمر برای ما قابل استفاده باشد و مسائل مهمی را با آن حل کرده باشیم اما مطالبی را هم بوده که بارها و هزاران بار خوانده‌ایم ولی هیچگاه بکار خود و دیگران نیامده است و باز هم نمی‌‌آید

این یعنی برکت دانش

علمی را داشته باشیم که استفاده شود بکار خود و خلق بخورد

هم برای دنیای ما و هم برای آخرت ما مفید باشد این علم برکت دار است

مطالبی هستند که همیشه مفید هستند مطالبي هستند که هیچ گاه مفید نیستند چرا این بی استفاده‌ها گریبانگیر ماست؟!

چرا دانش آموزی بارها یک مطلب را می‌خواند و می‌خواند آخر سر هم در کنکور غلط جواب می‌دهد!؟

چرا گاهی برای یک مطلب و علمی که از قبل داریم نمی‌توانیم بهره ببریم و یک مسئله کوچکی که در این مورد برایمان پیش می‌آید استفاده کنیم و راه‌های تکراری و بیراهه را طی می‌کنیم؟

چون برکت از آن دانش و معرفت ما گرفته شده است

چون این علم برای ما مبارک نیست

حتی گاهی علم ما نقمت و وبال گردن ماست نه نعمت و راهگشا!

عجیب است ولی واقعی است.

ایشان مطلب را گوشزد کردند که چرا علم برکت پیدا نمی‌کند

اما برای اینکه برکت کند چه باید کرد

اگر واقعاً مشتاق هستید که این برکت در دانش شما ایجاد شود به خود و خدای خود قول دهید که این نکته را بکار گیرید تا انشاءالله برکت در علم وارد شده و علم ما با ظرفیت و تکامل یابد

برای اینکه علم برکت پیدا کند باید معلم و استاد خود را احترام و تکریم کنیم اگر اینکار را بکنید خدا هم به دانش و معرفت ما برکت می‌دهد

کاری بسیار ساده اما پر ارزش

وقتی معلم را احترام کردیم

علم را تکریم کرده‌ایم

وقتی علم را تکریم کردیم خدا علم ما را برکت می‌دهد

وقتی مقام استاد را تکریم کردی وقتی به استاد احترام گذاشتید خود را نیز بزرگ کرده‌اید و تکبر خود را شکسته‌اید  خداوند شما را بزرگی می‌دهد خدا که بزرگی داد قابل زایل شدن نیست برکت داده است

برکت علم در تکریم واحترام و بزرگداشت و دعا و ثنا برای استاد است تا هر مقدار که می‌توانیم تا هر اندازه که توان داریم احترام استاد و معلم را داشته باشیم که هم علم ما را برکت دهد هم ثواب اخروی برایمان ببار آورد.

ایشان در خاطراتشان است که اسامی تمام اساتید خود را یادداشت کرده و در تمام نماز شبهای خود آنها را دعا می‌کنند

و این است که ایشان به این مرتبه رسیده است با سنی بالای 85 سال هنوز هیچ کسالی ندارد هنوز حافظه او قوی و بدون خطاستفرشته



برچسبها : برکت
نوشته شده توسط علی علی اکبری در شنبه 26 تیر 1389 ساعت 08:40
نهضت اسلامي زن | اخلاقی مذهبی

بنام حق

اين متن از كتاب نظام حقوق زن در اسلام از استاد شهيد آيةالله  مرتضي مطهري انتخاب شده است البته [كمي فضولی دارد] در مطالب قبل از آن اشارات زيادي به زن و سيماي حقوقي و حقيقي او قبل از اسلام در صدر اسلام و جوامع مدعي آزادي و داراي تحمل شنيدن حرف مخالف بيان مي‌دارد... و ذكر جديدترين نمونه اين جوامع آزاد برخورد آنها با سخنراني رئيس جمهور ايران بود و زنداني كردن دانشمنداني چون روژه گارودي است كه در مورد هولوكاست تحقيق تاریخي نموده است!!!! یا زندانهای ابوغریب و مخفی در اروپا و.....

 در صفحات ۷۵تا ۷۷ چنين آمده است:

نهضت اسلامي زن، سفيد بود

اسلام بزرگترين خدمتها را نسبت به جنس زن انجام داد.

خدمت اسلام به زن تنها در ناحيه سلب اختيارداري مطلق پدران نبود، به طور كلي حريت داد، شخصيت داد، استقلال فكر و نظر داد، حقوق طبيعي او را به رسميت شناخت.

اما گامي كه اسلام در طريق حقوق زن برداشت، با آنچه در مغرب زمين مي‌گذرد و ديگران از آنها تقليد مي‌كنند دو تفاوت اساسي دارد:

اول؛ در ناحيه روانشناسي زن و مرد.نهضت اسلامي زنان بايد بر گرفته از اسلام باشد

اسلام در اين زمينه اعجاز كرده است. ما در ضمن مقالات آینده در این باره بحث خواهیم کرد و نمونه ها از آن بدست خواهیم داد.

دوم، در این است که اسلام در عین آنکه زنان را به حقوق انسانیشان  آشنا کرد و به آنها شخصیت و حریت و استقلال داد، هرگز آنها را به تمرد و عصیان و طغیان و بدبینی نسبت به جنس مرد وادار نکرد.[کاری که جوامع غرب امروزی و پر طمطراق انجام داده اند از آنطرف زن را سرنگون ننمود]

نهضت اسلامی زن، سفید بود، نه سیاه، نه قرمز و نه کبود و نه بنفش٬ احترام پدران را نزد دختران و احترام شوهران را نزد زنان از میان نبرد، اساس خانواده ها را متزلزل نکرد، زنان را به شوهرداری و مادری و تربیت فرزندان بدبین نکرد، برای مردان مجرد و شکارچی اجتماع که دنبال شکار مفت می گردند وسیله درست نکرد٬ زنان را از آغوش پاک شوهران و دختران را از دامن پر مهر پدران و مادران تحویل صاحبان پست اداری و پولدار نداد٬ کاری نکرد که از آن سوی اقیانوسها ناله به آسمان بلند شود که ای وای کانون مقدس خانواده مت شد٬ اطمینان پدری از میان نرفت٬

با اینهمه فساد چه کنیم؟

با اینهمه بچه کشی و سقط جنین چه کنیم؟

با چهل درصد نوزادان زنا چه کنیم؟[این آمارها مربوط به سالهای نوشتن مقاله در مجله زن روز است۱۳۴۵]

نوزادانی که پدران آنها معلوم نیست و مادران آنها چون آنها را در خانه پدری مهربان به دنیا نیاورده اند علاقه ای به آنها ندارند و همینکه آنها را به یک موسسه اجتماعی تحویل می دهند هیچ وقت به سراغ آنها نمی آیند.

در کشور ما نیازمندی به نهضت زن هست اما نهضت سفید اسلامی٬ نه نهضت سیاه اروپایی٬ نهضتی که دست جوانان شهوت پرست از شرکت و دخالت در آن کوتاه باشد٬ نهضتی که براستی از تعلیمات عالیه اسلامی سرچشمه بگیرد نه اینکه به نام تغییر قانون مدنی قوانین مسلّم اسلامی دستخوش هوا و هوس قرار گیرد٬ نهضتی که در درجه اول به یک بررسی عمیق و منطقی بپردازد تا روشن کند در اجتماعاتی که نام اسلام بر خود نهاده اند چه اندازه تعلیمات اسلامی اجرا می گردد.[!!!!!!!! این نکته مهمترین درس نوشته است اگر قوانین در کشورهای اسلامی بد اجرا می شود نیاز به اصلاح دارد و نهضتی که آنرا به درجه اسلامی خودش برساند]

اگر به یاری خدا توفیق ادامه این مقالات همراه باشد٬ پس از آن که در همه مسائل لازم بحث خود را به پایان رساندیم کارنامه نهضت اسلامی زن را منتشر خواهیم کرد.

آنوقت زن ایرانی خواهد دید می تواند نهضتی بپا کند که هم نو و دنیا پسند و منطقی باشد و هم مستقل از فلسفه مستقل چهارده قرنی خودش سرچشمه گرفته باشد٬ بدون اینکه دست دریوزگی به دنیای غرب دراز کرده باشد.

[در ادامه کتاب ریز مسائل حقوق زنان و فلسفه آنها بیان شده است کسانی که طب نقد حقوق زن دارند و سوالاتی می کنند که نشان می دهد اسلام را کمتر شناخته اند و احکام حقوقی زن در اسلام را نمی داند توصیه به خواندن این کتاب می کنم و کتاب دیگر ایشان مسئله حجاب]



برچسبها : نهضت - اسلامی
نوشته شده توسط علی علی اکبری در یکشنبه 13 تیر 1389 ساعت 09:17
هادی نقی | مناسبت روز

يا هادي

شهادت امام علي نقي امام هادي عليه‌السلام بر امام عصر (عج) و شما مومنين تسليت باد

 

زندگي نامه :

سحرگاه روز 15 ذی الحجه هنگامی که خورششهادت امام هادي تسليت بادید اشعه تابناک خود را بر روی زمین می گسترد مولود مسعود خاندان رسالت حضرت امام علی النقی (ع) دیده بر جهان بازگشود نوزادی که باعث سربلندی وافتخار اسلام گردید وعمر خود را در راه اعتلای تعالیم ارزنده اسلام مصروف داشت ودر پیشبرد هدفهای الهی از هیچ نو کوشش وفعالیت ومجاهده مضایقه ننمود .

او در تیره ترین دوران اختلافات خلفای عباسی همانند پدر بزرگوارش به توسعه وگسترش آئین اسلام پرداخت و اصالت تعالیم اسلامی را از گزند حوادث و آفات محفوظ داشت .

او از همان دوران نوجوانی از آن هنگامی که در مکتب پدر بزرگوارش درس علم ومعرفت می اموخت به راهنمائی وارشاد مردم می پرداخت ودر مکتب عالی دانش وفضیلت خود ، گروههائی از علاقه مندان وارادت ورزان خاندان نبوت را می پروراند .

او در عصر خود در دانش وفضیلت وشرف انسانی ، مجاهدتهای اسلامی نظیر وهمتا نداشت وعلاقمندان همچون پروانه گرد شمع وجودش می گشتند واز خرمن علم ودانش وفضیلت او بهره ها می بردند .

امام ابوالحسن على النقى الهادى عليه السلام پيشواى دهم شيعيان، در نيمه ذيحجه سال212 هجرى در اطراف مدينه در محلى به نام «صريا» به دنيا آمد.

پدرش پيشواى نهم، امام جواد  عليه السلام  و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است كه كنيزى با فضيلت و با تقوا بود .
مشهورترين القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نيز مى‏گويند 
امام هادى عليه السلام در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گراميش برمسند امامت نشست و در اين هنگام هشت ساله بود.

 مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شريفش 41 سال و چند ماه بود و در چنين روزي يعني سوم رجب سال 254 در شهر سامرّأ به شهادت رسيد



برچسبها : هادی - نقی
نوشته شده توسط علی علی اکبری در چهارشنبه 26 خرداد 1389 ساعت 11:54
نوشته هاي پيشين
:: توجه :: برای مشاهده هر پوشه یا مطلب کافیست بروی عنوان آن کلیک نمائید تا باز یا بسته شود
صفحات: [1]  [2]  [3]  [4]  
CloseMaximizeMinimize تبلیغات وبلاگ
ریحانه عشق